پیروز مرد، این سرنوشت ایران هم هست.
سال قبل با شرکتی همکاری داشتم. اواخر پاییز سال قبل بود که رفتم و یک گزارش کار دادم، داشتم از اتاق مدیر میآمدم بیرون که گفت: لطفا روی پتانسیل خارتوران کار کن.
گفتم: مهندس، خارتوران منطقه محافظت شده و پارک ملی است و مجوز معدنکاری نمیدهند.
گفت: قرار است که دیگر نباشد.با تعجب نگاهش کردم و گفتم باشد و آمدم بیرون. آنهایی که سال قبل هم اینجا را میخواندند شاید یادشان باشد که آمدم و یک پست گذاشتم که سمن محیط زیست اگر میشناسند به من معرفی کنند. راستش دوستان خودم که در این زمینه فعال بودند همه از ایران رفتهاند. آنهایی هم که علنا کار میکنند همه وابسته و گوش به فرمان هستند. خلاصه که نشد من به این دوستان یک اعلان بدهم که آقا کمر به حذف یوز بستهاند.
از همان روز گوش به زنگ بودم اولش همانی که در قایمشهر کشتندش. هرکسی که اندکی درباره حیات وحش بداند این را میداند که حیوانات وحشی به دلیل ترسی که از انسانها دارند، هرگز وارد شهرها نمیشوند. حاشیه شهر و روستا شاید پیدایشان بشود اما داخل شهر نه. معلوم نیست بیچاره را چه کسی و کجا گرفته و وارد شهر کرده بود که فرار کرده و آن طوری ظاهر شده بود که مجبور شدند بکشندش.
بعد هم پیروز و خانوادهاش. از همان ابتدا میدانستم که همه سربه نیست خواهندشد. واقعیتش هیچ دلیل قانع کنندهای به ما ندادند که چرا این مادر در دستان بشر مجبور به زایمان شد. از دیروز وب سایت محیط زیست در سایتش زده پیروز اولین تجربه فرزند و زادآوری در اسارات بود. زهی خیال باطل. انگار ما خریم. پس مادرش کو؟ بیچاره را سزارین کردید و در بیابان ولش کردید؟ همین روزها جسدش را هم پیدا می کنید که از عفونت بخیه ها مرده است. بعد یک عنوان دیگر زده که یک یوز در اصفهان مشاهده شده . فقط برای اینکه از وحشت مرگ پیروز کم کند. حالا این یکی چرا همین دیروز خودش را نشان داده؟
بعد هم آن دوتا یوز دختر که معلوم نشد آن دامدار چرا و چگونه آن دوتا توله را پیدا کرده و آورده. از همین حالا میگویم که سرنوشت آنها هم معلوم است. اصلا آن دامدار را به ما نشان بدهید ببینیم واقعا دامدار بوده یا مامور؟
خب حالا چرا؟
محض اطلاعتان مناطق محافظت شده در چهار طبقه قرار دارند:
1- پارکهای ملی National Park
تعریف سازمان محیط زیست: پارک ملی به محدودهای از منابع طبیعی کشور اعم از جنگل، مرتع، بیشههای طبیعی، اراضی جنگلی، دشت، آب و کوهستان اطلاق میشود که نمایانگر نمونههای برجستهای از مظاهر طبیعی باشد و به منظور حفظ همیشگی وضع زندگی و طبیعی آن و همچنین ایجاد محیط مناسب برای تکثیر و پرورش جانوران وحشی و رشد رستنیها در شرایط کاملا طبیعی تحت حفاظت قرار میگیرد.
پارک های ملی تحت نظر سازمان محیط زیست است. بهرهبرداریهای مصرفی و مسکونی در پارکهای ملی مجاز نیست و در صورتی که شخصی اقدام به این کار کرد، با او برخورد قانونی میشود. حدود ۲۲ پارک ملی در ایران وجود دارد مانند: توران، گلستان، دریاچه ارومیه و ...
پارکهای ملی ثبت جهانی شدهاند و دارای بودجه هستند. برای مثال پارک ملی خبر در بافت کرمان سالی 5 میلیون دلار بودجه از سازمان ملل میگیرد.
در لینکی که برای پارکهای ملی گذاشتم در پنج پارک ملی اسم پلنگ آمده که یکی در استان فارس و بقیه در محدوده استانهای سمنان و خراسان و مازندران و گلستان هستند. آتش سوزیهای جنگلهای زاگرس هم که یادتان است.
2- مناطق حفاظت شده Protected Area
هدف از ایجاد منطقه حفاظت شده، محافظت از گیاهان و جانوران است. گردشگری و بهرهبرداری از این مناطق با مجوز سازمان محیط زیست و بر اساس طرح جامع مدیریت، مجاز است و کلا بودجه آن دست دولت است ممکن است بدهد، ندهد ، کم کند ، زیاد کند و یا کلا منطقه را از حالت حفاظت شده دربیاورد. تا سمنها داد و بیداد نکنند به بقیه دنیا هم ربطی ندارد. یعنی سازمان ملل نظارتی بر آن ندارد. معمولا مساحت این مناطق از سه نوع دیگر بیشتر است و بسیاری از آنها در دل این مناطق قرار دارند.
3- پناهگاه حیات وحش wildlife shelter
پناهگاه حیات وحش مکانهایی هستند که اهمیت زیستی برای گیاهان و جانوران دارند. بهرهبرداری و گردشگری در این مناطق به صورت کنترل شده و تحت نظر سازمان محیط زیست مجاز است. بودجه هم مثل منطقه حفاظت شده است. به سازمان ملل هم ربطی ندارد.
4- اثر یا میراث طبیعی National Heritage
میراث طبیعی مجموعههایی هستند که کم نظیر، استثنایی، کوچک، جالب، غیر متعارف و غیر قابل جایگزین بوده و دارای ارزش های علمی، تاریخی، حفاظتی و طبیعی هستند (مثلا باداب سورت) و اقدامات حفاظتی مختلفی(زهی خیال باطل) روی آنها صورت میگیرد. این مناطق تحت نظر سازمان میراث فرهنگی هستند و به بقیه دنیا هم ربطی ندارد مگر ثبت جهانی شده باشند.
حالا "تحت نظارت" یا "با مجوز" یعنی چه؟
تحت نظارت یا با مجوز سازمان محیط زیست معنیاش این است که مثلا اگر شما بخواهید یک معدن، مزرعه، خانه و ... در این مناطق ثبت و یا بهرهبرداری کنید باید تشریف ببرید سازمان محیط زیست و اجازه کتبی از آنها بگیرید. اگر محیط زیست این مجوز را نداد کلا باید بی خیال بشوید و بروید پی کارتان و خداحافظ. معمولا پارتی بازی هم ندارد چه من و شما باشیم و چه ژن خوبها. چه عیسی رییس باشد چه موسی. مگر زمانی که محیط زیست یک منطقه را از حالت حفاظت شده یا پناهگاه دربیاورد که خوب اختیارش را دارد به هیچ کشور دیگری هم ربط ندارد حتی به سازمان ملل هم ربطی ندارد. اما در مورد پارکهای ملی این طور نیست. یعنی سازمان محیط زیست هم اختیارش را ندارد. چون سازمان ملل بلافاصله واکنش نشان میدهد. خب به نظر شما اگر بعضیها دلشان لک زده باشد که مثلا توی توران معدنکاری بکنند چه باید کرد؟ باید اول دلیل اینکه منطقه پارک ملی شده است را از بین برد تا بتوان آن را از حالت پارک ملی درآورد تا سازمان ملل بهانهای برای ادامه دخالت نداشته باشد. چون تا یوز نباشد بودجه برای چه؟ چه چیزی بهتر از طرح زاداوری در اسارت.همین حالا بسیاری از معدنکاران دارند با دمشان گردو میشکنند.
معمولا هم فعالیت آن عشق معدنکاری این طوری است که با یک هم وطن ایرانی و در داخل ایران با یک نام ایرانی یک شرکت ثبت و تاسیس میشود و بعد فعالیت میکنند این طوری که من و شما اسم شرکت ایرانی با مدیر ایرانی را میبینیم و روحمان هم خبردار نمیشود که بقیه اعضای شرکت چشمهایشان چه شکلی است. طرف هم بعد از استخراج خاک میگوید من عشقم کشیده که ببرمش آنور دنیا بریزم پای گلدانهایم. به جایش بهتان یک مدرک میدهم.
خوب برای شما هم خرجش فقط یک آمپول اشتباهی است. یادم میآید از آن استاد دانشگاه که در جواب ما که میپرسیدیم چرا دولت فلان و بهمان کار را نمیکند. میگفت خوشحال باشید که دولتهای ج ا هیچ کاری نکنند چون اگر اینها دست به چیزی بزنند نیست و نابودش میکنند. یا وقتی از آن استاد باستانشناسی که پرسیدم چرا شهر... را از زیر خاک در نمیآورید گفت: ولش کن خانم بگذار همانجا بماند برای آیندگان. وگرنه ما هر چه دربیاوریم اینها یا نابودش میکند یا میفروشندش.
واقعا هم توی این سالها به بهانه نجات یوز اینهمه از داخل و خارج پول گرفتهاند و تنها کاری که کردهاند فرستادن چندین قلاده یوز به دامان مرگ بوده. ولش میکردند خود یوزها نسلشان را نجات میدادند. متاسفم که بگویم با توییت مهدی افشار نیک موافقم که هر چه دلخوشی ما باشد نابودش خواهند کرد. این کار را هم وسط این اتفاقات در مدارس کردهاند که اگر خواستی دلسوزی هم بکنی یکی پیدا بشود و بگوید بچههای مردم در خطرند آنوقت تو دلت برای یک توله یوز میسوزد.