کاغذ پاره‌های من

سیب‌های سرخ و دست‌های چلاق

سالها پیش یکی از دوستانم در روابط عمومی دانشگاه ولایت مشغول بود. یادم هست یکبار تعریف می‌کرد از دانشجویی که مرده بود. الان یادم نیست به چه دلیلی. بعد این رفیق ما حسب وظیفه ماشین گرفته و همکلاسی‌ها را برده بود خانه مرحوم برای مراسم ختم. می‌گفت فردایش دیدم این دانشجوها که عموما غیر بومی بودند آمدند اتاقم و گفتند که دارند برای خانواده مرحوم کمک جمع می‌کنند و میخواهند به دست آنها برسانند. رفیقم می‌گفت مانده بودم به این طفلی‌ها چطور توضیح بدهم که اینها اصلا هم وضع مالیشان بد نیست و احتیاجی به این کمک‌ها ندارند و اینها فقط بلد نیستند چطوری زندگی بکنند.

همه ما کم و بیش آدمهایی دور و برمان هستند که به واقع زندگی کردن بلد نیستند در حالیکه مشکل مالی به آن معنی ندارند. آدمهایی که لباسهایشان را اتو نمی‌کنند، آدمهایی که ماشینشان را نمیشویند . یا آدمهایی که علیرغم اینکه می‌توانند ماشین بهتری بخرند اما با یک ماشین یا موتور قراضه رفت و آمد می‌کنند. آدمهایی که وقتی موزاییک‌های توی حیاط لق می‌شوند درستشان نمی‌کنند. آدمهایی که شیرهای آب خانه‌اشان چکه می‌کند و . . ..

من شخصا( نمی‌خواهم بگویم الزاما درست است) در کمک کردن به آدمها خیلی وسواس به خرج می‌دهم. همیشه برایم مهم است که بدانم طرف واقعا در حیطه دارایی‌ها و امکانات خودش بلد است زندگی کند یا نه؟ به نظرم کمک کردن به آدمی که بلد نیست زندگی کند حرام کردن وقت و انرژی و پول و ... است. که می‌توانی همان وقت و انرژی را برای آدم دیگری صرف کنی. منظورم این نیست که باید آنها را رها کنی اما مراقبت از آنها سازمان و تشکیلات می‌خواهد که واقعا ریشه مشکل را پیدا و حل کند. مثال اینها همان سیب دادن دست آدم چلاق است. آدمهایی که نعمت توی دستشان را حرام می‌کنند.

حالا منظور از این مقدمه چی بود. هفته گذشته گذرم به ساختمان آلومینیوم افتاد. این ساختمان سومین بنای بلندمرتبه با 13 طبقه و دارای آسانسور در ایران بوده که در سال 1343 ساخته شده. حبیب اله القانیان مالک آن بوده همانی که مالک پلاسکو هم بود و سال 1358 اعدام شد. این ساختمان هم مانند پلاسکو در اوایل انقلاب مصادره و به بنیاد مستضعفان واگذار شد. با نگاهی به وضعیت فعلی این ساختمان متوجه می‌شوی که بخش بزرگی از آن بخشی که مستضعف نامیده می‌شدند واقعا مستضعف نبودند بلکه بلد نبودند زندگی کنند. و گرنه این ساختمان کاملا پتانسیل آن را دارد که در سایه مراقبت از آن به یک مکان تاریخی برای ایرانیان تبدیل شود با درست کردن یک بخش تفریحی می‌توان آن را جایی برای بازدید دانش‌آموزان تبدیل کرد که با تاریخ معماری دوره حاضر و شروع مدرنیته در ایران آشنا شوند. اینکه این ساختمان‌ها فرو بریزند که جایشان را با ساختمان‌های بلندتر و خوشگلـر جایگزین کنن(بر فرض محال) الزاما کار درستی نیست. مهم این است که این اولین نشانه‌های غرور ملی ایرانیان را باید حفظ کرد.

این فقط یک تصویر از وضعیت فعلی این ساختمان است.

آپلود عکس

فکر نکنید این راه پله فقط برای تاسیسات و فلان و بهمان است خیر. این راه پله دسترسی به برخی مغازه ها هم هست. ما یک مملکت را دادیم توی دست‌های چلاقی که رهایش نمی‌کنند.

پ.ن. صفحاتی که لینک شده‌اند را بخوانید به اسم و مذهب و عقاید سازنده ساختمان توجه کنید.

پ.ن. چون نرخ دلار بحث روز است برای محاسبه قیمت واقعی دلار، نرخ درهم امارات را در 3.62 و یا قیمت ین ژاپن را در 6 ضرب کنید. به قیمت‌های اعلامی توجه نکنید. این کشورها سالهاست که این نسبت را ثابت نگه داشته‌اند. هنر یعنی این. یعنی زیر پوتین سربازهای آمریکایی باشی اما نرخ ارزت را سالها ثابت نگاه داشته باشی. نه اینکه جلوی مردم هارت و پورت بکنی و در خفا منت بکشی و به چندتا وسیله مونتاژ شده آدم کشیت بنازی و تازه یک عده عقل کل هم که هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز بهشان نمی‌رسد سنگت را به سینه بزنند وای برما.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ساعت 13:18  توسط منجوق  |