رقصیدن با گلها
دوشنبه خیلی غمانگیز بود. سهشنبه اما از صبح که بیدار شدم بعد از صبحانه خوردن با پیشیها. رفتم سراغ گلدانها و به قول مادرم تمام روز را با گلدانها رقصیدم. مادرم هر وقت کاری را شروع میکرد که به نظرش قرار بوده یک ساعت وقتش را بگیرد اما بعدا طول میکشید را به جای اینکه بگوید کار کردم میگفت رقصیدم.
از انجایی که گربه ها علاقه دارند که بپرند توی گلدان ها و خاکش را بکنند و شاخه ها را خم کنند و ژست هندی بگیرند و یا گلهای گندمی را گازگازی بکنند و بجوند. همه را در اتاق جمع کرده ام و صبح به صبح در اتاق را میبندم و غروب که به خانه میرسم اجازه دارند بروند اتاق و گلها را تماشا کنند. نور اتاق برای گلها عالی است اما اتاق یک ایراد دارد و آن هم اینکه در زمستان بسیار سرد است. برای همین در زمستان همه گلدانها را میگذارم داخل پلاستیک. این کار مثل یک گلخانه عمل میکند،چون توی بهار که پلاستیکها را باز میکنم همهاشان پر از شاخ و برگ شدهاند. و مزیت دیگرش هم این است که هر بار که میخواهم آب بدهم متوجه میشوم که کدام گلدان شته دارد و فقط آن را سمپاشی میکنم و البته آفتها به سایر گلدانها سرایت نمیکنند. و توی زمستان هم در اتاق باز است و گربهها هم فضای بیشتری برای بدو بدو دارند.
خلاصه که سه شنبه پلاستیکها را باز کردم و با صحنههای زیبایی مواجه شدم. گلدان قاشقی مثل یک دسته سبزی شده بود و کاکتوسهایی که قلمه زده بودم مثل جنگل.
همه را دانه دانه مرتب و تمیز کردم و چیدم توی بالکن و یا از نردهها آویزان کردم. دو تا گلدان بزرگ و خالی توی حیاط داشتم که قبلا تویشان پیچک و رز داشتم که خشک شده بودند آنها را آوردم و گلدان شفلورا را عوض کردم و رزماری را هم توی یکی دیگر جابه جا کردم. از 9 صبح تا سه بعد از ظهر مشغول بودم بعد ناهار خوردم و تا آمدم استراحت کنم هوا سرد شد و باد و .... دوباره رفتم توی بالکن و یکییکیشان را آوردم توی خانه و جابهجا کردم و خلاصه که سهشنبه همهاشبا گلدانها رقصیدم.
خلاصه که توی خانه گلدان زیاد داشته باشید وقتی حال و حوصله ندارید خودتان را با آنها مشغول کنید چنان شما را میرقصانند که روزتان میگذرد.
ببخشید که با پست قبلی نگرانتان کردم. این پست را نوشتم که نگران من نباشید. زندگی در جریان است و ما محکوم به زندگی باید بهانهای برای رقصیدن پیدا کنیم.